هوا بس ناجوانمردانه سرد است...
خانه سرخ و کوچه سرخ است و خیابان سرخ است
آری از خون پهنه ی برزن و میدان سرخ است
ده به ده پرچم خشم است که بر می خیزد
مزرعه زرد و چپر سبز و بیابان سرخ است
تا گل خونی فریاد در این باغستان
ساقه از ضربه ی شلاق زمستان سرخ است
وحشتی نیست از انبوه مسلسل داران
تا در این دشت غرور کینه داران سرخ است
رو سیاه است اگر این شب مردم کش بد
تا دم صبح وطن سینه ی یاران سرخ است
با تو سرسبزی از ایثار سیه پوشان است
ای مسلط دستت از خون شهیدان سرخ است
ایرج جنتی عطایی
سرود آفتابکاران جنگل، بهانه ای بود که در سال جدید به استقبال بهار روم. شنیدن دوباره آن به گونه ای دیگر، بهانه ای شد که در مورد آن حرف بزنم. این همان سرودی است که صاحبان اصلیش به جرم باور بهار به دار آویخته شدند و برای همیشه درون سینه های کوهستان مدفون گشتند... امروز «جناب میر حسین موسوی» بعد از سالها به یاد این سرود افتاده اند. البته نه به یاد صاحبان آن!
...توی کوهستون دلش بیداره
تفنگ و گل و گندم داره میاره...
پ.ن : در عجبم از مردمانی که این همه تاریخ را زیر و رو کرده اند و در هر دوره ای بر ورقهای کتاب تاریخ این مملکت افزوده اند، اما حافظه ی تاریخی آنها سرد و تاریک است... در عجبم از این مردمانی که در مقابل توفان استوارند ولی به سادگی و در کمال خونسردی با باد همراه می شوند و در گوشت نجوا می کند: هر چه باداباد! در حیرتم از این همه ... بگذریم.
قرار بود کاخ سرمایه داری خراب شود...صبح آزادگی بدمد و ... همه اینها قرار بود با دستهای پینه بسته و رنجهای بی پایان تو اتفاق بیافتد... امّا...
بوسه بر دستهای پینه بسته و زحمت کِشت... و هزار درود بر همه سخاوت و مهربانیت، چرا که با همه بی عدالتی هایی که در حق تو شده است همچنان این دستهای توست که خون حرکت را در رگهای سرد جوانه های خسته به جریان در می آورد... روزت مبارک کارگر.
دست تو زخمی دست من پینه
تو داس خشمی من پتک کینه
بازو به بازو در فصل پیکار
با خشم کینه با پرچم کار
باید دوباره برزگر شد
باید دوباره کارگر شد
باید درو کرد باید که کوبید
باید دوباره از ریشه رویید
...
این آهنگ که در آن روزهای داغ اجرا* شده، پیشکش همه ی کارگران دنیا.
دانلود آهنگ با فرمت zip
* اجرا: فرامرز اصلانی