حال من امشب خرابه
غرق افکار محالم
بی قرارم مثل بارون
تو قفس افتاده حالم
من تقاص خنده هاتم
ابر بارون چشاتم
توی این حال خرابم
شب نشین گریه هاتم
حال من امشب خرابه
من گناهه بی گناهم
حالمُ ببین که امشب،
شکل دردم، پُر آهم!
من وجودم بی پناهه
شعر تاریکِ سکوتم
توی این حال پریشون
بی تو در حال سقوطم
حال من امشب خرابه
گُر گرفته روح سردم
توی این قاب شکسته
عکس خسته ی نبردم
---------------------------
پ.ن: حال خوب را اعتباری نیست، حال بد را نیز هم.
سلام تولدت مبارک پیشاپیش یا پساپیش یا نمیدونم کی... یادم نیست که تولد تو و آرش دقیقا کی بود. اما یادمه که نزدیک هم بود و همین هول و هوشا بود. در هر صورت مهم این نیست. مهم اینه که به یادت هستم و وقتی تو ذهنم میای یه گلابی زرد و پایه و مهربون و پدرمآب تصویر میشه. دلم برات تنگ شده پسر. خوب باشی :)
سلام. ۲۱ فروردین هست. آرش دو روز بزرگت از منه! ممنونم بابت لطفت و رفاقتت که اگر چه کهنه شده ولی کم نشده. دل من هم تنگ شده شاید بشه امسال ببینیم همو!
خراب اون حالتم امشب.
خوب شد فهمیدم. شانس آوردی تو همین فروردین دنیا اومدی اردیبهشتی نشدی که امان از این اردیبهشتیا. تولدت پیشاپیش مبارک. البته من بهت فکر میکنم هیچ میوهی خاصی تو ذهنم نمییاد.
چاکریم داش کاوه. ما که خرابیم تو لا اقل خوب باش و ما رو به خونه برسون! " من مست و تو دیوانه، ما را که برد خانه! "
منم از اردیبهشتی ها خیری ندیدم! :-D بابت تبریک هم بی نهایت سپاس.
داستان این گلابی رو یه بار اینجا بگم تا دوستانی که احیانن تو کامنتهای بهار خطاب به من گلابی و زرد آلو می بینن! بدونن که مراد میوه نیست! من یه بار تو عمرم در دوران جاهلیت (همون موقع ها که میرفتم علامه چهار راه لشکر!) پیرهن زرد پوشیدم، این شد که بهار زردی پیرهن من رو با گلابی و زرد آلو تداعی میکنه! :) از اون موقع رنگ ما زرد شد! این زردی هم اصلا از جنس مخملی نیست!
اون بالایی منم.