روزها

روزها فکر من این است...

روزها

روزها فکر من این است...

سلام پاییزم!

پاییز 

مگر می شود تو بیایی و مشعوف نشوم؟ جان نگیرم و تازه نشوم؟... مگر می شود با باران غزل پوشت از خویش رها نشوم و سرمای لطیفت را لمس نکنم؟... مگر می شود از عطر نمناک کوچه هایت پر نشوم و شکوه رنگهایت را در قاب چشمانم حک نکنم؟... نه! تو خوب می دانی که نمی شود!  

سلام پاییزم! به خانه خوش آمدی...

نظرات 2 + ارسال نظر
بهار دوشنبه 27 مهر‌ماه سال 1388 ساعت 10:41

لطیف!... ناز!....
این ها خطاب به خودت بود نه نوشتت...

لطف داری... همیشه دوست داشتنی هستی بهار شیطون :-)

سمانه چهارشنبه 6 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 22:03 http://marquee.persianblog.ir/

پاییز تنها کودکی است که با گریستنش میخندم...
.
.

سمانه

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد