شب است و چهره ی میهن سیاهه
نشستن در سیاهی ها گناهه
تفنگم را بده تا ره بجویم
که هر که عاشقه پایش به راهه
برادر بی قراره، برادر شعله واره،
برادر دشت سینه اش لاله زاره
شب و دریای خوف انگیز و طوفان
من و اندیشه های پاک پویان
برایم خلعت و خنجر بیاور
که خون می بارد از دلهای سوزان
برادر نوجونه، برادر غرق خونه،
برادر کاکلش آتش فشونه
تو که با عاشقان درد آشنایی
تو که هم رزم و هم زنجیر مایی
ببین خون عزیزان را به دیوار
بزن شیپور صبح روشنایی
برادر بی قراره، برادر نوجونه،
برادر شعله واره، برادر غرق خونه،
برادر کاکلش آتش فشونه
---------------------------------
( بشنوید )
--------------------------------------------------------------------------------
بر رختخواب خالی از رویا
خستگی های تنم را
دراز می کشم
پرهای ساکت بالش
حوصله ی شب را پر می دهند..
__________________
تنها یک کلام :
زیباست حتی سکوتت ...
سلام
عرض ادب
تردید نکن سپیده سرخواهد زد . خواب ازسرمان دوباره پرخواهد زد . تردید نکن کسی ز نسل خورشید ، بر ریشه ی خشک شب تبرخواهد زد . دستان سحر به استخاره روزی ، تسبیح به قصد خیر و شر خواهد زد .طوفان زده ایم وناخدایی ازنو، درموج بلا دل به خطر خواهد زد .بازوی عدالتی دگر می آید، تیپا به بساط زور و زر خواهد زد . یک روز اراده ی بشر زنجیری ، بر پای همین قضا قدر خواهد زد. این آتش خفته زیر خاکستر باز ، صد شعله به جان خشک و تر خواهد زد .هر (قاصدکی) پیام بیداری را بر دوش گرفته ، باز در خواهد زد
... ممنونم کاوه عزیز، اندکی صبر سحر نزدیک است...
سلام یوسف جان خبری ازت نیست کجایی؟
سلام
بریم بزنیم!
در کدامین سو به سر میبری؟
سلام وب جالبی دارید خوش حال می شم به کلبه حقیر من هم سری بزنید
منتظرم
باران