برای تو و خویش،
چشمانی آرزو میکنم که چراغها و نشانه ها را
در ظلماتمان ببیند،
گوشی که صداها و شناسه ها را
در بیهوشی مان بشنود،
برای تو و خویش،
روحی که این همه را در خود گیرد
و بپذیرد،
و زبانی که در صداقت خود،
ما را
از خاموشی خویش بیرون بکشد
و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است،
سخن بگوئیم ...
مارکوت بیگل
ترجمه: احمد شاملو
ادامه...
اینجا قُم است، 16 روز پیش، و این فیلم حاوی تصاویر غرق شدن پرایدی پُر از سرنشین و دیگرانی است که ... بگذریم، همه چیز عادی است، سیب زمینی رایگان در راه است!
یوسف مهجوری
چهارشنبه 26 فروردینماه سال 1388 ساعت 20:54
خیلی ناراحت کننده بود:(صداشم در نیاوردن
نمی دونم بگم خوبه که از ایزان دورم و هیچ چی نمیشنوم یا اینکه بگم خوبه که گاهی سری به وبلاگها بزنم و از ایران بخونم.
قم شهر خون و فساد
کاملا منتظره