قبلن هم می خواندم و می شنیدم ولی لمس حقیقتش برایم ممکن نبود شاید هم به سراغش نمی رفتم!. می گفتند* انسان آزاد یعنی آن که مسئول اعمال خود است، آگاهانه رفتار می کند و در سطح بالایی از خود آگاهی است. فهم این مطلب نباید چندان سخت باشد، ولی آیا در عمل هم همین طور است؟ تجربه ی جدیدی است برای من و البته بسیار سخت! واقعن سخت است که آزاده باشی از این نوع، مسئول باشی در قبال همه ی وجودت! آگاه باشی از آنچه بودی و از آنچه در حال شُدنش هستی و پیوسته جریان پیدا کنی در انتخاب آگاهانه در محیطی مملو از جبر، واقعیت خود را بسازی و بدانی که واقعیت تو فقط واقعیت توست! . لمس چنین فضایی فقط زمانی معنا پیدا می کند که در آن باشی و به آن آگاه شوی، هرگز مزه ی آن را نمی توان حدس زد تا چشیده نشود. مدتی است که تمرین می کنم این انسان را! شاید هم ادای این انسان را! در هر حال فکر می کنم انسان این گونه خیلی راحت تر از انواع دیگرش در زندگی جریان می یابد...
* این را همانانی می گویند که خلایق آنها را Humanism یا انسان گرا می خوانند.
سلام. به فروشگاه اینترنتی کتاب و CD آدینه بوک با تحویل رایگان هم سر بزنید.
انسان گراها خوب برای خودشون خوشحالن!
ایده هاشونو دوست دارم ولی به نظرم خیای شکلاتی میان.
یه کم میشه توضیح بدی بیشتر که دقیقا ادای چی رو در میاری......؟..........میدونی چی میخوام ازت؟.......می خوام مثال بزنی که این آدمه( که تو داری اداشو در میاری) مثلا تو موقعیت های مختلف در مقایسه با یه آدم عادی تر چه جوری رفتار می کنه.....یعنی در واقع چند تا مثال ملموس می خوام ازت.....چند تا مثال از زندگی واقعی.......
(فکر کنم در این چند روز خیلی توضیح خواستم ازت نه؟........فکر کنم خوبه برای پست های بعدی از همین موضوع ها استفاده کنی!)